شير على خان لودى
199
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
اشارهء رابعه - اذواق و مواجيد ارباب محبّت و اسرار و معارف اصحاب معرفت كه به لسان اشارت مذكور گردد ، تأثير آن در نفوس مستمعان از آن زيادت باشد كه به صريح عبارت ، و لهذا بسيارى از اين طايفه را از استماع آيات قرآنى و كلام فرقانى حال متغيّر نگردد و از استماع يك بيت فارسى يا عربى كه مشتمل باشد بر وصف خال و زلف خوبان و غنج و دلال محبوبان يا بر ذكر مى و ميخانه و ساغر و پيمانه حال متغيّر شود و شور افتد ، رباعى : چون فاش نمايد آن پرىچهره جمال * عاشق شود از عشوهء او فارغبال در غمزه زند نهفته با غنج و دَلال * بر عاشق بيچاره بگرداند حال شرح الابيات - چون زبان قلم وعده داده بود كه چند بيت از قصيدهء خمريّهء فارضيّه مع شرح به طريق تيمّن بر اين اوراق ثبت خواهد كرد ، بناء على هذا به تحرير سه بيت نمودارى از آن گنج بىپايان نموده مىآيد ، قال الشّيخ النّاظم - قدّس سرّه : شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل أن يخلق الكرم مىگويد كه : « نوش كرديم و با يكديگر به دوستگانى خورديم بر ياد حضرت دوست كه روى محبّت بدوست ، شرابى كه بدان مست شديم ، بلكه به بويى از آن از دست شديم ، و اين پيش از آفريدن كرم بود كه درخت انگور باشد » ، رباعى : روزى كه مدار چرخ و افلاك نبود * و آميزش آب و آتش و خاك نبود بر ياد تو مست بودم و بادهپرست * هرچند نشان باده و تاك نبود حضرت حق - سبحانه - را دو تجلّيست ، يكى تجلّى علمى عينى كه عبارت از ظهور وجود حقّ است بر خودش در حضرت علم به صورت اعيان و قابليّات و استعدادات ايشان ، و در اين تجلّى اعيان متّصف به وجود عينى نيستند و كمالات اعيان چون علم و معرفت و عشق و محبّت و امثال آن در ايشان پوشيده است . دوم تجلّى وجودى شهودى كه عبارت از ظهور حقّ است ، سبحانه ، به حسب استعداد و قابليّات ايشان . پس مىبايد كه مراد به مدامه ، محبّت ذاتيّه باشد و به شرب مدام قبول استعداد آن محبّت در مرتبهء اعيان ثابته و به ذكر حبيب تجلّى علمى عينى خودش در حضرت علم به صور اعيان و قابليّات روح . و اضافت ذكر به حبيب از قبيل اضافت مصدر باشد به فاعلش . و مراد به سكر ، استعداد سكر باشد در همان مرتبه يا حقيقت سكرى در مراتب ديگر از آن فروتر و به كرم كثرت وجود عينى ، يعنى قابل شديم و مستعد گشتيم نزديك تجلّى علمى عينى حق - سبحانه - به صورت اعيان ثابته يا در حضرت علم مر شراب محبّت ذاتيّه را كه سبب استعداد سكر ما بود در همان مرتبه يا موجب حقيقت سكر در مراتب ديگر ، و اين قبول استعداد پيش از ظهور كثرت